جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

افتاب مهربون ^__^

    خبببببببببب سلام :)
    درسته نگران و اندوهگین گشته ام این روزا ولی این دلیل نمیشه برای صدای گنجشک و نور افتاب که در نبود پرده فعلی برای دوتا از پنجره های بزرگ خونه  با دیوارای خونمون بازی میکنه ،خوشحال نباشم و هی ریز ریز ذوق نکنم ،مثل الان که بعد از سپردن غم و غصه و نگرانی هام به اب سردی که همه شو برد الان یه حال عجیبی دارم با اینکه تا نیم ساعت پیش واقعا چشمام درد میکردن ولی الان بهترم  این روزا خیلی فکر میکنم به همه چی به خودم به فردا به دیروز به ارزوهام به ایده هام به اینکه چی میخوام به اینکه چی میشه به اینکه چقدر بعضی چیزا سختن و بعضی چیزا اینقدر شیرین اینکه امروز باید برای نعمتی به اندازه اون کسی که بیشترین سود رو میبره و بهش وابسته ست خوشحال بشی مثلا بارون وقتی خوابی و صدای بارون رو میشنوی مثل یه کشاورزی که سال تا سال منتظر بارون برای زمینشه مثل چوپانی که منتظره زمین سبز بشه و گوسفند ها رو ببره چرا خوشحال بشی این کیف میده ،میچسبه ، خیلیم میچسبه!
    الانم در ته خوشی های زندگیم وقتی که با موهای خیس نشستم پشت میز جفت بزرگترین پنجره خونه و افتاب داره باهام بازی میکنه و من باید بگم که من عاشق خورشیدم عاشق نورشم جوری که دست و پاهام شل میشن و دوست دارم ساعت های بشینم زیرش و چشمام رو ببینم و حسش کنم خیلی خوبه ^__^
     در اخر هم باید بگم این روزا دارم با یه البوم روون و روزانه طوری کیف میکنم البوم illuminate از shawn mendes


    این مطلب تا کنون 17 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 13 دي 1395
    منبع
    برچسب ها : اینکه ,بارون ,الان ,افتاب ,روزا ,بعضی چیزا ,بازی میکنه ,
    افتاب مهربون ^__^

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 5 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر